تبليغاتX
عزیز

این ترانه بوی نان نمی دهد    بوی حرف دیگران نمی دهد

سفره دلم دوباره باز شد   سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده و صمیمی است   بوی شعر و داستان نمی دهد

با سلام و آرزوی طول عمر   که زمانه این زمان نمی دهد

کاش این زمانه زیرو رو شود   روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه   یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن   گر زمین دهد زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن    نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل   دست دوستی تکان نمی دهد

هیچ کس غیر ناسزا تو را   هدیه ای به رایگان نمی دهد

عشق نام بی نشان است کس   نام دیگری بدان نمی دهد

نا امیدم از زمین و از زمان   پاسخم نه این نه آن نمی دهد

خواستم که با تو درد دل کنم   گریه ام ولی امان نمی دهد

پاره های این دل شکسته را    گریه هم دوباره جان نمی دهد

+ نوشته شده در  86/01/17ساعت 14:29  توسط   | 

دستی تکان بده حالا که میروی

د لتنگ میشوم وقتی که میروی

لیلا نگاه کن در چشم های من

حا لا بگو کجاست آ نجا که میروی

نفرین نمی کنم شاید ببینمت

دنیا به کام تو هر جا که میروی

...یک لحظه صبر کن شاید ند ید مت

دستی تکان بده حالا که میروی

+ نوشته شده در  86/01/11ساعت 18:38  توسط   | 



تقدیم به یک دوست

زندگي را

سپرده در ره عشق به كف باد

هر چه بادا باد

+ نوشته شده در  86/01/10ساعت 20:14  توسط   | 



هر بار كه دلم براي گفتن تنگ ميشد،

هر بار كه از  روي نبود بودها و بودن نبود ها گيج ميشدم 

هر بار  كه فرياد را با سكوت و سكوت را با فرياد قاطي  ميكردم 

هر بار كه ماه را با خورشيد و خورشيد را  با ستاره عوض مي كردم 

احساس تنهايي تمامي وجودم را فرا  ميگرفت 

مرگ را با تمام وجود دوست مي داشتم 

.... و  حال نيز دل تنگم ،گيجم و تنها

ولي اين بار مرگ را  دوست ندارم 

چراكه مرگ، از دست دادن زندگي براي زنده است  

و تنهايي رفتن دور شدن از كنار دوست و نديدن دوستان  است

سالهاست كه اتاق تنهايي من در زير خاك خفته است 

من  سالهاست كه تنهايم 

سالهاست كه من زندهء زندگي را معني نكردم  

... من سالهاست كه مرده ام سالهاست

چه هستم!؟

.... شايد سالها بايد  به دنبال نامم بگردم

+ نوشته شده در  86/01/03ساعت 6:31  توسط   | 



وقتی تو نیستی

نه هستهای من چونانکه بایدند و نه بایدها....

مثل همیشه آخره حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم

چند وقتی است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم

باشد برای روز مبادا

اما...؟

در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد روزی شبیه فردا روزی شبیه دیروز

و روزی درست مثل همین روزهای من

اما کسی چه می داند؟

شاید امروز روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی نه هستهای من چونانکه بایدند و نه بایدها....

هر روز بی تو روز مباداست.

 

+ نوشته شده در  86/01/01ساعت 6:26  توسط   |