|
|
|
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ می آیی... هر جا هستی باش عشق تو مال من است! خاطر و یاد تو در یاد من است. چه اهمیت دارد که تو از من دوری که من اینجا تنهام مهم این است که تو می آیی....! یک روی خوش به پنجره ، باران نشان نداد. حتی برای خاطره ، دستی تکان نداد. سرشار از پرنده و گل بود،باغمان. آفت رسید و فرصت سبزی به آن نداد. وقتی پرندگان همه رفتند، هیچ کس، با یک نگاه ساده تسلایمان نداد. گفتی شکسته حرمت گل در هجوم باد. بی خود نبود گریه به چشمم امان نداد. درآزمون عشق و غزل ثبت نام شد، اما کسی به غیر دلم امتحان نداد. باید قبول کرد خدا هم از ابتدا، احساس و عشق را به کسی رایگان نداد. دستان مرد ، منتظر نان و سیب بود. اما کسی نشانه ای از سیب و نان نداد. باید که اعتراف کنم هیچ حادثه، چون چشم های مست تو ما را تکان نداد... قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود . .
|
آرشيو يادداشت ها آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |