|
|
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می آیی...
هر جا هستی باش عشق تو مال من است!
خاطر و یاد تو در یاد من است.
چه اهمیت دارد که تو از من دوری
که من اینجا تنهام
مهم این است که تو می آیی....!
یک روی خوش به پنجره ، باران نشان نداد.
حتی برای خاطره ، دستی تکان نداد.
سرشار از پرنده و گل بود،باغمان.
آفت رسید و فرصت سبزی به آن نداد.
وقتی پرندگان همه رفتند، هیچ کس،
با یک نگاه ساده تسلایمان نداد.
گفتی شکسته حرمت گل در هجوم باد.
بی خود نبود گریه به چشمم امان نداد.
درآزمون عشق و غزل ثبت نام شد،
اما کسی به غیر دلم امتحان نداد.
باید قبول کرد خدا هم از ابتدا،
احساس و عشق را به کسی رایگان نداد.
دستان مرد ، منتظر نان و سیب بود.
اما کسی نشانه ای از سیب و نان نداد.
باید که اعتراف کنم هیچ حادثه،
چون چشم های مست تو ما را تکان نداد...
قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود . .
خار هم کمتر نبود از گل، بسا گل تر بود.
قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر، باز با باز نبود، شعار پرواز!
واي بر ما که تصّور کرديم عشق را بايد کشت . .
در چنين قرني که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن ديوانگيست، در ماندگيست، شرمندگيست . .