تبليغاتX
عزیز

عاشقت خواهم ماند

بی آنكه بدانی  دوستت خواهم داشت

بی آن كه بر لب آرم    در دل خواهم گفت

بی هيچ سخنی   گوش خواهم داد

بی هيچ اندوهی در آغوشت خواهم گريست

بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد

بی هيچ گرمایی كنار آشيانهی تو آشيانه می كنم

و فضای آشيانه را پر از ترانه می كنم

می پرسند : به خاطره چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می كنم

+ نوشته شده در  85/07/30ساعت 4:46  توسط   | 


هست شب یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است

باد.نوباؤه ابر.از بر کوه

سوی من تاخته است

هست شب .همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا

هم ازین دوست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را

با تپش گرم بیابان دراز

مرده را میماند در گورش تنگ

به دل سوخته ی من ماند

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!

هست شب .آری شب.

+ نوشته شده در  85/07/07ساعت 20:2  توسط   |