|
|
|
اي آسمان زيبا امشب دلم گرفته
از هاي و هوي دنيا امشب دلم گرفته
يک سينه غرق مستي دارد هواي باران
از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خيال دارم تا صبح گريه کردن
شرمندهام خدايا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر ديدگان تشنه
بايد شود هويدا امشب دلم گرفته
ساقي عجب صفايي دارد پياله تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته با من بمان ای تو خوب ای یگانه . برخیز! برخیز! برخیز! با من بیا ای تو از خود گریزان . من بی تو گم می کنم راه خانه ... با من سخن سر کن ای ساکت پر فسانه آئینه بی کرانه . ********* تو برام نهایت خواستنی مثل خون در همه رگهای منی هر که هستی تو برام نهایتی تو مقدسی , تو پاک به آیتی ذره ذره تن وجودمی پاک مثل لحظه سجودی گاهی آرامش شبهای منی گاهی فریادی و غوغای منی
هر چه کردی با دلم گفتم که نوش... اما... آخرین زخمت اگر بر دل نشست... بدترین بود و مرا بر باد داد...
اول به وفا می وصالم بر داد چون سست شدم جان جفا را سرداد پر آب دو دیده و پر از آتش دل خاک ره او شدم به بادم بر داد ! خدایا مرا در چه رویایی تنها گذاشتی امروز . زیر بید پیر با پیراهن سپید منتظرت بودم ، گل سرخی آورده و سینه ای پر درد و چشمانی اشک آلود . چشمهایم به دور دست خیره ماند و خون گرفت ، بغضم گلویم رافشرد و فریاد درونم مرا از این عالم جدا کرد . در ابهام بودن و نبودن به دنبال فرشته هایت میگشتم که وعده آمدنشان از هزار تو در توی کلام پاکان درگاهت به چشم دیده بودم و به جان خریده . هر کجا را می نگریستم بوی تو بود و نشانه هایت - اما خودت نبودی - فریاد زدم نیامدی و زمینی ها مرا از رویایم ربودند ...
|
آرشيو يادداشت ها آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |